تبليغاتX
همسایه‌ها

یانیس ریتسوس/ همه چیز راز است/ ترجمه‌ی احمد پوری

 صبح

پنجره را باز کرد. ملافه را روی هره پنجره انداخت، روز را دید.

پرنده ای در چشمانش خیره شد. گفت: « تنهایم ».

زیر لب گفت: « زنده ام ». وارد اتاق شد.آینه هم پنجره ای است

اگر از آن پایین بپرم، در بازوان خود جا می گیرم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

من دهان تو، صداي تو، گيسوي تو را آرزو دارم

دور نشو، حتي براي يك روز

دور نشو، حتي براي يك روز، زيرا...

زيرا... نمي دانم چه بگویم: يك روز هم طولاني‌ست

و من انتظارت را خواهم كشيد، همان گونه كه در يك ايستگاه خالي

هنگامي‌كه قطارها در نقطه اي ديگر توقف كرده اند، به خواب مي روم.

تركم مكن، حتي براي يك لحظه، زيرا

پس از آن ذره هاي كوچك دلتنگي به يكديگر خواهند پيوست.

دودي كه در جستجوي خانه پرسه می زند

به من هجوم خواهد آورد و قلب كوچكم را خفه خواهد كرد.

آه، اي كاش سايه تو بر ساحل، هرگز محو نشود.

اي كاش پلك هاي تو هرگز به سوي فاصله هاي تهي نلرزند.

حتي براي يك ثانيه تركم مكن، محبوبم

زيرا در آن هنگام كه دور می شوی

من در پيچ و خم هاي دنيا سرگردان خواهم شد، در حاليكه مي پرسم

آيا بر خواهي گشت؟ آيا مرا اين‌جا به حال مرگ رها خواهي كرد؟

 

پابلو نرودا

ترجمه‌ي ايمان عابدين

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/24ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

گزارش

 

تیغ درد دارد

رودخانه خیس است

اسید می‌سوزاند

سم حال آدم را بد می‌کند

تفنگ خلاف قانون است

طناب وا می‌دهد

گاز بوی بدی دارد

زنده بمانی بهتر است.

دوروتی پارکر

ترجمه‌ی اسدالله امرایی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |