به بهانهی نوروز همیشه پیروز
ماهی قرمز من!
در تنگ خالی دلم
خانه کن
که هر روز ِ من
روز ِ عید باشد.
برای خودم
چای تلخ سفارش می دهم
برای تو
فنجانی خالی
نمی دانم کیستی
و کی خواهی آمد...
گلستان سعدی/ باب اول – در سیرت پادشاهان
آوردهاند که انوشروان عادل در شکارگاهی صیدی کباب کرده بود و نمک نبود. غلامی را به روستا فرستاد تا نمک حاصل کند. گفت: زینهار! تا نمک به قیمت بستانی تا رسمی نگردد و دیه خراب نشود. گفتند: اینقدر چه خلل کند؟1 گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندک بوده است و به مزید2 هر کس بدین درجه رسیده است.
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه3 که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
...........................................................................................................................................
1: چه تباهی پدید می آورد؟
2: افزوده، افزودن
3: تخم مرغ