مستأجر/ رولان توپور/ ترجمهی کورش سلیم زاده/ نشر چشمه
نسخهی بهروز شدهی مسخ. رولان توپور با توی خوانندهی کتاب کاری میکند که ناگهان از همه آدمهای اطرافت میترسی و در پس خنده ها و نگاه های آن ها طرحی از توطعه میبینی. مستأجر رمان عجیب و غریب و فوق العاده ای است. اگر تا حالا آن را نخوانده اید وقت را از دست ندهید. کورش سلیم زاده هم با ترجمه دلچسبش شما را برای کشف این دنیای کابوسوار و خوفناک یاری میکند. شاید سلیم زاده هم یکی از همان همسایههای ناشناخته رمان باشد که میخواهد شما را به عنوان قربانی تازه، جانشین ترلکوفسکی بیچاره کند!
چنین گفت خیام...
هنگام سپیدهدم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
پلنگی لنگم
امید
آهویی گریزان
جهان
جنگلی بی پایان...
یانیس ریتسوس/ همه چیز راز است/ ترجمهی احمد پوری
صبح
پنجره را باز کرد. ملافه را روی هره پنجره انداخت، روز را دید.
پرنده ای در چشمانش خیره شد. گفت: « تنهایم ».
زیر لب گفت: « زنده ام ». وارد اتاق شد.آینه هم پنجره ای است
اگر از آن پایین بپرم، در بازوان خود جا می گیرم.
برای حوصله ام
ظرف بزرگتری بیاورید
سر رفته و
هیچ نمی ایستد از رفتن
همهی دار دنیا
طنابی بود
که عاشق چهارپایه ای شکسته شد
و انتقام شکست
از ما گرفت
بگذارید عاشقان
خانه شان را روی ماه بسازند و
با ستاره ها همسایه شوند
از ما بی ستاره ها که چیزی کم نمی شود
چه قدربرای رسیدن مرگ
میانبر سا خته ایم!