گرگم به هوا
بازی می کردیم
بره ای
از کنارمان رد شد
چند لحظه بعد
پیراهن مان
به خون
آغشته بود!
تقدیم به گروس عبدالملکیان
ماه با تو
قراری گذاشته
خسته از این همه تابیدن و
بی چراغ ماندن
می خواهد
تو را جای خودش بگذارد
برود زیر نور تو
سیگاری بکشد و
به ستارهی گمشده اش
فکر کند.
قرار بود
از رحمی اجاره ای
سالم به دنیا بیایم
اجارهی ماه آخر
عقب افتاد
عقب مانده به دنیا آمدم.
...........................................................................................................................................
پی نوشت:
بنا به نقد دوستان و بازدیدکنندگان گرامی، بخش آخر این شعر حذف گردید. شعر تصحیح شده را بخوانید و در صورت تمایل نظر بدهید.
موضوع انشاء
" فقر " بود
کودک
مدادی نداشت...