تبليغاتX
همسایه‌ها

به تک تک پویندگان راه آزادی که  ندایشان هرگز خاموش نمی‌شود...

پرنده بودی

پرنده‌ای آزاد

که خورشید را در آسمان

دیگر تکه تکه نمی‌دید

 

روی هیچ شاخه‌ای ننشستی

صاف راهت را گرفتی

و از قاب تاریک جهان

بیرون پریدی

 

...و چه خوش خیالند       آن‌ها

که خیال می‌کنند

پرنده را

می‌شود به قفس عادت داد.

پ.ن: تلخی این روزها تمامی ندارد... از خاکسپاری پدر دوستم برمی گردم...

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

وقتي ماه

خواب ستاره‌ هایش را مي ديد

شكارچي

با چراغ

به شكار شب تاب رفته بود.

پ.ن: کاش کسی این مارها را عصا کند...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

بوستان سعدی/ باب سوم: در عشق و مستی و شور

 

شکر‌لب جوانی نی آموختی/ که دل‌ها در آتش چو نی سوختی

پدر بارها بانگ بر وی زدی/ به تندی و آتش در آن نی زدی

شبی بر ادای پسر گوش کرد/ سماعش پریشان و مدهوش کرد

همی گفت و بر چهره افکند خوی/ که آتش به من در زد این‌بار نی

ندانی که شوریده حالان مست/ چرا برفشانند در رقص دست

گشاید دری بر دل از واردات/ فشاند سر دست بر کاینات

حلالش بود رقص بر یاد دوست/ که هر آستینش جانی در اوست

گرفتم که مردانه‌ای در شنا/ برهنه توانی زدن دست و پا

بکن خرقه‌ی نام و ناموس و زرق/ که عاجز بود مرد با جامه غرق

تعلق حجاب است و بی حاصلی/ چو پیوندها بگسلی واصلی

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

محمد شهیدی/ برکه‌ی کاغذی/ انتشارات سخن گستر

 

گنجشک کاغذی

چشمانی برای گنجشک کاغذی بکش

که معنی دام و دانه را بفهمد

.....

 

 محکوم

محکوم به رفتنم

چون قطاری که ریل‌هایش

                            یکی

                            یکی

                            می افتد.

 

سنجاق

پروانه ها را

طوری سنجاق کن

که آزادی

لطمه ای نبیند.

 

پ.ن: دوست شاعرم محمد شهیدی کتاب زیبایش را برایم فرستاد و مرا غرق لذت کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

تنهایی عمیقی دارد

چاه خشک آبادی.

تهران- ۲۲/۲/۸۸

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

برای نوشتن از تو

کلمات

روی خطوط کاغذ

قطار شده بودند

 

راننده

فراموش کرده بود

مسافری ندارد

 

از خط خارج شد!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/10ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

نه خرگوشم

که به خواب بروم

و قصه ام را بنویسند

نه لاک پشت

که آهسته و پیوسته

به مقصد برسم

 

گاهی در خواب می میرم

و هیچ‌کس نمی فهمد

گاهی هرچه می دوم

به مقصد نمی رسم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

غواصی

ادبیات یعنی غواصی، و سیاست یعنی موج سواری.

اگر کسی به هنگام موج سواری پایش بلغزد، به قعر جهنم فرو می رود، به همبن خاطر اشتباه سیاستمداران سرنوشت یک ملت را عوض می کند. این است که در موج سواری و بر سطح ماندن همیشه منقبض می‌نمایی.

اما در غواصی حتا اگر مرواریدی صید نکنی، آن همه اسفنج و گیاه و ماهی می بینی. آن همه موج را شادمانه به بازی می گیری. البته مارماهی و برق ماهی و اره ماهی و کوسه هم ممکن است سر راهت سبز شوند، که باز هم در مقابل جستجو و کشف آن همه زیبایی و شگفتی و آزادی می ارزد.

از روزنوشت های عباس معروفی/ به نقل از حضور خلوت انس

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/23ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

خندیدیم و

به کوری چشم دنیا

به عشقمان

گرهی کور زدیم

 

سال هاست

هر چه دندان تیز می کنیم

باز نمی شود

این گره!

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

به بهانه‌ی نوروز همیشه پیروز

ماهی قرمز من!

در تنگ خالی دلم

خانه کن

که هر روز ِ من

روز ِ عید باشد.

+ نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

شعری از من را در گاف بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/24ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

برای خودم

چای تلخ سفارش می دهم

برای تو

فنجانی خالی

 

نمی دانم کیستی

و کی خواهی آمد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |